سفارش تبلیغ
صبا ویژن

در و باز کردم و وارد سالن شدم.

همه جا سیاه بود و پر از صندلیهای قرمز .

سکوت بود و دیگر هیچ.

سالنی که همیشه باعث تفریحم بود، تبدیل به یه مسلخ سرد شده بود.

نمیدونم این نقص عجیب چیه که تو چشم بهم زدنی وحشت و به جونم انداخت.

دارم باخودم فکر میکنم اولین موجودات واقعن چه حالی داشتند

وقتی که تنهایی رو درک کردند.


+ تاریخ سه شنبه 94/1/25ساعت 12:0 صبح نویسنده Mahdisa1726 | نظر