سفارش تبلیغ
صبا ویژن

 

 

یکی می گفت آدم همیشه باید چند تا گزینه داشته باشه که روی میز بچینه، حتی وقتی لازمشون نداره هم داشتنشون لازمه. حالا که با خودم فکر میکنم، ضرورتشون رو بهتر می فهمم.. نمیدونم برای تفره های تو بود یا گزینه های روی میز من، رفتنت اونطور که باید قلبم رو بدرد نیاورد! خیلی وقته که دیگه رفتن قلبم رو بدرد نمیاره... شاید پوست قلبم کلفت شده و سنسور هاش ضعیف ، شایدم درد همیشگیه و تغییری نیست و یا اصلا اومدنی نبوده که رفتنش واقعی باشه .. یاد جمله اخرش افتادم ؛ رابطه ای که سرانجام نداره بده میفهمم. برای همه لحظه های بدی که برات ساختم عذر می خوام.موظب خودت باش. اینا رو اون گفت و رفت. چرا به سوالهام جواب نمیدی؟ جواب سوالهامو نمیدونی؟ اصلن تا بحال بهش فکر کردی ؟ یا شعور منو در اون حد نمیبینی که جواب بدی؟ در هر حال من وقتی سوالهام بی جواب می مونه و حرف عوض میشه، احساس توهین می کنم. ترجیح میدم بیش از این، مورد توهین قرار نگیرم و دیگه ملاقاتی نداشته باشیم.. خیلی وقت بود که منتظر این جمله از من بود . بعضی ها اینجوری هستند هرگز فرمان کات رو خودشون صادر نمی کنند . شاید میل به آدم خوبه بودنه که نمیزاره. نمیدونم.. همین که شنید خیالش راحت شد. احساس آزادی از شر سوالهای همیشگی و عذاب وجدانی که از جانب من بهش منتقل میشد، رو تو سرش میدیدم. میدونم فراموشم نمیکنه. تو مدلش اصلا فراموش کردن نیست. اما خیلی وقت بود که میخواست فقط برای هم خاطره باشیم. و من گریزون از خیال و خاطره ها تا حالا به تعویق انداختم خداحافظی ای رو که باید.. و باز هم خودم رو درآغوش گرفتم و برای یه معاشقه ناب به بستر رفتیم.


+ تاریخ چهارشنبه 95/9/24ساعت 6:10 عصر نویسنده Mahdisa1726 | نظر