غلیان غریزه است و شعور
معجون سکس و سیگار
سکووووووت
مزه ی ذهنی که حرف می زند
و ذاتی که نمی دانم
رومی روم است یا زنگی زنگ
ترس پنهان شده
و ما به پیش می تازیم در دم
صبری که به جلو می برد
که اندککی بدان اندیشه ورزیدن عین حفگی ست
برای دلم می خواهمش
و برای عقلم می خواهم که مرا بخواهد
و با بخیر کردن صبح و شبهایی که روتین می کند،
دلم خوش است تا فردا...