سفارش تبلیغ
صبا ویژن

 

وقتی بر صندلی فرسوده ام نشسته ام ‏؛
احتمالاً
حقارتِ من
در چشمِ من، را بیاد خواهم اورد ‏
که باطناب نقص، نیاز و سرگردانی هایم ‏
چگونه به قهقراء همه شدن پیوستم ‏
و از نظر(م )افتادم
اگرچه آنروز فرسوده هست و صندلی نه
و
ذهنم خالی تر از تصور یک ماه



پاسخ اول:

"آرزوهایت بلند بود
دستهای من کوتاه
تو نردبان خواسته بودی
من صندلی بودم
با این همه
فراموشم مکن
وقتی بر صندلی فرسوده ات نشسته ای
و به ماه فکر می کنی ... ."


پاسخ دوم:

صندلی فرسوده ات...
آه
کاش همان صندلی فرسوده ات می بودم
به رویم نشسته
و به ماه خیره گشته
و من در خیره شدنت به ماه، به ماهم خیره می شدم
اینک اما چیستم
جز دو سه خط فریاد
جز حجمی از نفرت
جز چوبهایی که دیگر سر هم نمی شود
صندلی فرسوده هم نمی شود
اگر دلت هوای من کرد
روی این چوبها قدم بزن
شاید قطره ای از خنده ی تو جانی به من بخشید و رَستم...

 



برچسب‌ها:
اندیشناک
+ تاریخ جمعه 96/4/23ساعت 12:0 صبح نویسنده Mahdisa1726 | نظر